
رفت آن ناخوشی ها و آمد این ناخوشی های جدید
کلا نه خوشی آمد نه خوشی رفت ![]()
اما من همچنان پابرجام و ایستاده ام ![]()
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
حالا چون رفتم دارم حمالی میکنم
از زمین و زمان تماس میگیرن واسه کار
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
خدا رو دوست دارم واسه بیرون بودن مو محاکمه میکنه
ولی چیزی از بیرون بودن گوشت ران به وضوح اون مو چیزی نگفته
پس مشکلی نیست
بعد میگن آزادی نیست
خوب دلبندم نکنه وسط خیابون س... میخوای
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی

حالا من به دختر بچه همسایه یه زبون درآوردم![]()
هی میره میاد تا منو میبینه زبون
درمیاره
شانس نداریم که![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی

دیروز واسمون بار آمده بود داشتم تحویل میگرفتم یک به یک فاکتور و جنس هارو تطبیق میدادم
پیراشکی بود تو جمعشون باز کردم تا ببینم تاریخش مال کی هست
دیدم نوشته 98/8/2 در واقع هنوز تولید نشده یعنی امروز به تولید می رسه
بنده اطلاع دادم ولی تا 8/2برسه پیراشکی تموم شد به فروش رسید
منم ![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
حالا مادر من یه زلزله ای آمد و رفت تو رو خدا بذار بریم بخوابیم
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
بله حالا که زلزله به خیر گذشته همه جمع شدن و دارن جوک میسازن و میخندن
فی الواقع بگم که بنده زبونم بند امده بود الان داره باز میشه
بعد یه دقیقه زلزله داشتیم دنبال پدر می گشتیم پدر کجاست تو اتاق تو خونه کجاست کسی خبر نداشت ازش بعد این ور اون ور رفتن دنبالش دیدم از دستشوئی امده بیرون میگم آخه پدر من تو این بلوله رفتی دستشوئی خسته نباشی
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
امروز سر کار جلو لوازم آرایشی بهداشتی بودم یه پسره هست اونجا کار میکنه یه تختش کمه گاهی فکر میکنم زیاد میفهمه گاهی اصلا نمیفهمه بگذریم امده پیشم یه بسته برداشته میگه آزفنداک این ساعت قدیمی تو جیبی چن
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی